تازه...

نگرد بیهده! یک سکه ی سیاه ندارم

به کاهدان زده ای ! هیچ غیر کاه ندارم


جز اینکه هیچ ثوابی تمامِ عمر نکردم،

دگر  - به صاحب قرآن قسم - گناه ندارم!


خیالِ خیر مبر، من سرم به سنگ نخورده ست،

زِ توبه خسته شدم، حالِ اشتباه ندارم!


اگر به کشتنِ من آمدی چراغ نیاور،

که سالهاست به جز سایه ام سپاه ندارم


دو دست ، دورِ چراغم گرفته ام شبِ توفان،

خوشا خودم! که سری دارم و کلاه ندارم!


نه خورده ام زِ کسی لقمه ای ، نه بُرده ام از کس،

که خُرده بُرده ای از خیلِ شیخ و شاه ندارم




سلام

دلم خیلی برای این خانه ی قدیمی تنگ شده بود، فیس بوکم را برای مدتی همینطور رها کردم تا کمی به خودم برگردم و واقعی تر زندگی کنم، همیشه از تکنولوژی و مدرنیسم بدم می آمده و زندگی سنتی را ستوده ام، موسیقی سنتی، شعر سنتی، آدم سنتی و خلاصه ایرانی بودن را خیلی دوست دارم اگرچه آدم این عصرم و ناگزیر از دنیای مدرن.

بگذریم، این جا را سر و سامان خواهم داد.