در هیاهوی هماهنگ رجزخوانی ها
هم به جایی نرسد ناله ی قربانی ها
از نفسهای من ای سینه پر از زخم شدی
خط کشیدند به دیوار تو زندانی ها
مرد، دور و بر ما مثل ملخ بسیار است
بیم قحط است ازینگونه فراوانی ها
حاصل از اینهمه توفان و هیاهو هیچ است
زلف می ماند و انبوه پریشانی ها
سنگ میبارد و پیداست که روزی ای عشق
خسته خواهی شد ازین آینه گردانی ها
آه ، اینمرتبه پیغمبر زشتی بفرست
تا امانش دهی از کینه ی کنعانی ها
+ نوشته شده در چهارشنبه نهم اردیبهشت ۱۳۸۸ ساعت 11:40 توسط حسین جنتی
|
سلام